زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا....
عصر ما عصر فریب ، عصر اسم های غریبه
عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه
آسموناش پره دوده قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطیه شقایق بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا منو تو تنهای تنها
خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده
قفس ها پر پرنده لبای بدون خنده
چشما خونه ی سواله مهربون شدن محاله
نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی
اونقده میریم که ساحل از منو تو بشه غافل
قایقو باهم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم
جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش
نه غمش نه جمبوجوشش نه گلای گلفروشش
مثل اینجا آهنی نیست
پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا...
+ نوشته شده در شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 23:27 توسط محسن
|