


ســـــــــــــــــــــــلام ، حتــــــــــما بخـــون ...!!!
موضوع این آپـــــی که کردم هست *** بــــــــــــه تـــــــو چــــــــــه ***
بعضیا واقعا چشم ندارن دوتا عاشقو میبینن اینو از ته دلم میگم ..
واقــــعا چشم ندارن ببینن ...
خیلی دوست دارم اسم هاشون رو بیارم ، اما سری بعد ایشاالله ...
مــــنو شیــــــریــن خندمون میگیره از کامنتایی که حسرت میخورین واقعا میذارین ..
یکی میگه من ســــــــوســـــــولم خب موضوع رو تکرار میکنیم
بــــــــــــه تـــــــو چــــــــــه...
یکی میگه بــــــه هـــــم نمیــــایـــم خب گلم
بــــــــــه تـــــــو چــــــــــه...
تـــــــــــــــو سر پیازی یا تـــــــــــــه پیاز ...
تو هرچی بگو آخرش ما چی میگیم باهم میگیم بــــــــــــه تـــــــو چــــــــــه...
جز کوچیــــــک کردن خودتون به خدا کار دیگه ای نمیکنی ...
بعضیام که میترسند یا آدرس نمیذارن یا با اسم های مسخره کامنت میذارن ..
یکم فرهــــــــنگ داشتی این حرفــــارو نمیزدی ...
جوابشون میشه بــــــــــــه تـــــــو چــــــــــه ...
منو شیرین انقدر همو دوســــــــت داریم که میترسیم به هم بگیم بمیر ...
پس دیدی چی شد آخرش میگیم بــــــــــــه تـــــــو چــــــــــه...
همتون رو دوست دارم غیر از همچین آدمایی ...
شیرین جــــــــــونم دوست دارم ...
پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد .
بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهی خسته ، ناراحت و جدی ...
پزشک جراح در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :
متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم ،
تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه .
"این عمل ، كاملا در مرحله أزمایش ، ریسكی و خطرناكه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره ، بیمه كل هزینه عمل
را پرداخت میكنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت كنین."
اعضاء خانواده در سكوت مطلق به گفته های دكتر گوش می كردند، بعد از مدتی بالاخره یكیشون پرسید :"خب، قیمت یه مغز
چنده؟"
دكتر بلافاصله جواب داد : 5000 $ برای مغز یك زن و 200 $ برای مغز یك مرد .
موقعیت ناجوری بود ، خانمهای داخل اتاق سعی می كردند نخندند و نگاهشون با آقایان داخل اتاق تلاقی نكنه ، بعضی ها هم با
خودشون پوزخند می زدند !
بالاخره یكی طاقت نیاورد و سوالی كه پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید كه : "چرا مغز خانمها گرونتره؟"
دكتر با معصومیت بچه گانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد كه : "این قیمت استاندارد مغزه ...
ولی مغز آقایان چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر ...
بیا پرواز کنیم کناره هم
بیا پرواز کنیم تو باله هم
بیا باشیم ماله هم
اگه هم خونه میخوای من
اگه دیونه میخوای من
گل عاشق گل عاشق
اگه گلخونه میخوای من
بیا باشیم ماله هم
کاشکی چشمات ماله من بود
تو سرت خیاله من بود
مثله من که آرزومی
آرزوت وصاله من بود
کاشکی دستامون رو زنجیر میبستیم ماله هم
همه جا داد میزدیم که عاشقیم عاشقه هم
بیا باشیم ماله هم
![]()
روزها باعجله ميگذرند
نميدانم ازچه فرار ميكنند ثانيه ها دقيقه ها ساعتها روزها آنچنان ميدوند كه من حتي به گرد پايشان هم نميرسم!!!!!!!! به كجا ميروند؟ از كجا مي آيند ؟اصلا چه ميخواهند؟ تو ميداني ؟ نه من نيز نميدانم و نميخواهم كه بدانم چراكه هرچه بيشتر ميدانم دنيا بيشتر عذابم ميدهد و چه خوب گفته اند خوش بحال ديوانه كه هميشه خندانه ميبينم كساني را كه هيچ چيز رانميفهمند وراحت زندگي ميكنند و خوش يه سعادت آنان كه نميفهمند این امدن رفتن را از بهر چیست
نمی دانم تو دیر نگاهم کردی
یا من دیر نگاهت را فهمیدم ؟
نمی دانم من دیر صدایت کردم
یا تو دیر صدایم را شنیدی ؟
... نمی دانم ...
برو ...
آن شب شب نحسی بود ...
با او تماس گرفت :
چرا ؟ مگه من چی کار کردم ؟
دختر در جوابش : تو
... نه عزیزم تو خیلی پاکی ... ولی من ... تو لیاقتت بیشتر از منه ...
گفت : این حرفا چیه ؟
تو می دونی یا من ؟ من دوست دارم ... به خدا بدون تو می میرم ...
دختر گفت : این از
اون دروغا بودا ... ولم کن ... ازت خسته شدم ... تو زیادی عاشقی ...
پسر : مگه بده آدم
عاشق باشه ... ؟
دختر : آره واسه من
بده ... عشق دروغه ...
پسر : نه به خدا من
عاشقتم ...
دختر : ولم کن حوصلتو
ندارم ...
پسر آهی کشید و گفت
نه تو رو خدا نمی خوام از دستت بدم ...
صدای قطع شدن مکالمه
آمد ...
تازه به خانه رسیده
بود ... وارد اتاقش شد و با دیدن عکس او در پشت زمینه ی کامپیوترش ، اشکش جاری شد ...
آهنگ مورد علاقه ی او
را گذاشت تا پخش شود ...
به اواسط آهنگ رسیده
بود که بغضش ترکید ...
بود و نبودم ... همه
وجودم ... آروم جونم ... واست می خونم ... دل نگرونم اگه نباشی بدون چشمات مگه
میتونم ؟
گرمی دستات ... برق
اون نگاه ... یادم نمیره طعم بوسه هات ... کاشکی بدونی اگه نباشی ... می شکنه قلبم
بی تو و صدات ...
و می گریست ...
بدون شام خوردن به
رختخواب رفت ... و با فکر او به خواب ...
ساعت 3:12 بامداد بود
... از جا پرید ... خواب او را دیده بود ...
بلند شد و روی تختش
نشست ... به بی معنی بودن زندگی بدون او پی برده بود ...
نمی خواست دیگر با
هیچ کسی باشد ... پیامکی ارسال کرد :
" الان که این پیامک رو می خونی جسمم با تو غریبه شده ولی بدون روحم
همیشه دوست داره ، دیدار به روز بیداری بدن ها ... دوستت دارم ... بای "
به بیرون از اتاقش
رفت ... داخل آشپز خانه شد ...
پنجره ی آشپز خانه به
اندازه ی او بزرگ بود ...
داخل کوچه را نگاهی
کرد ...
سکوت در کوچه ی
ساختمانشان فریاد می کشید ...
پنجره را باز کرد ...
با باز شدن پنجره ،
شب به داخل خانه نفوذ کرد ...
پاهایش را از پنجره
بیرون گذاشت ... و بدنش هنوز لب پنجره بود ...
و وداع کرد ...
صدایی سرد از کوچه
آمد ... ساعت 3:34 دقیقه بامداد بود ... جسمی به پایین افتاده بود ...
نخواست مزاحم کسی
بشود برای همین نیمه شب را انتخاب کرد ...
و روحش به آرامش ابدی
رسید و جسمش نسیب خاک شد ... همانطور که از خاک آمده بود ...
صبح مادرش قبل از
اینکه به آشپز خانه برسد داخل اتاق پسر شد ...
پسر را نیافت ...
ولی گوشی او را در
حال زنگ خوردن دید ...
تماس هایی پشت سر هم
و بی وقفه از یک دختر ...
و ده ها پیام یکسان
در گوشی دید که تازه از طرف دختر ارسال شده بودند :
" نه تورو خدا نه ... نمی خوام دیگه ازت جدا باشم .... فکر کن حرفای
دیشبم فقط یه شوخی بود ...
تورو خدا ازم جدا نشو
.... بخدا منم دوستت دارم "
زمان ارسال پیام ساعت
3:35 دقیقه ی بامداد بود ...
و مادر ... وارد آشپز
خانه شد ... طبق عادت از پنجره به پایین نگاهی کرد ....
عصر ما عصر فریب ، عصر اسم های غریبه
عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه
آسموناش پره دوده قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطیه شقایق بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا منو تو تنهای تنها
خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده
قفس ها پر پرنده لبای بدون خنده
چشما خونه ی سواله مهربون شدن محاله
نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی
اونقده میریم که ساحل از منو تو بشه غافل
قایقو باهم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم
جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش
نه غمش نه جمبوجوشش نه گلای گلفروشش
مثل اینجا آهنی نیست
پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا...
من كه از جنس تو بودم
پاي حرفاي تو موندم
چرا ميگي ناگزيري!
من كه هرچي گفتي خوندم
هنوزم يادم نرفته تو پر از عاشقي بودي
منم هر چيزي كه داشتم پاي عشق تو نشوندم
حالا ميگي ترانه واسه ما هيچي نداره!...
يادته ترانه هامو واسه خاطرت سوزوندم
تو چرا دلت گرفته؟چرا ميگي تنها هستي؟
من كه تنها بودم اما،تنهايي رو از تو روندم
جرم من چي بود كه امروز بي گناه، پر گناهم
من كه عشقمو عزيزم،هرجا تو خواستي مي كشوندم.
عاشقي كردي و رفتيهنوزم چشمای تو مثله شبای پر ستارست
هنوزم خاطرهات برام مثله عمر دوبارست
هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه
هنوزم باتو نشستن به همه دنیا می ارزه ...
.....
دوست دارم شیرین جونم...

مرا شبیه خودم مثل یک ستاره بکش
شبیه من که نشد خط بزن دوباره بکش
مرا شبیه خودم در میان آتش و دود
شبیه چشم و دلم غرق صد شراره بکش
و بعد دست بکش بر شراره ام یک شب
بسوز و قلب
مرا پاره پاره پاره بکش
و زخم های دلم را ببین و بعد از آن
لباس بر تن این قلب بی قواره بکش
بخند!خنده ی تو شعله می زند بر من
بخند و شعله ی من را به یک اشاره بکش
برای بودن من عشق را نشانه بگیر
و خط رد به تن هرچه استخاره بکش
ببین ستاره شدم با تو ای بهانه ی من
مرا شبیه خودم! و قلب مرا پاره پاره بکش
کاشکی یکی بود از دلم خبر داشت
کوه غمو از رو دوشم بر میداشت
کاشکی یکی بود روی دل تنگیام
با عشقه خوبش کمی مرحم میذاشت
هیچکی به فکر منو این دلم نیست
هیچکی به فکر حله مشکلم نیست
کاشکی یکی بود که بخاطر من
بخاطر من یه قدم بر میداشت
درد دلامو پبشه کی بخونم
به انتظارش چشم بدر بمونم
تا که یروزی واسه همیشه
غصه هارو از تو دلم برونم
آهای خدای مهربون
آی خالق هفت آسمون
بیا دله شکستمو به آرزو هاش برسون
تا به اومید تو دلم نشه دوباره نصف جون
روزای تاریکه منو به روشنی ها بکشون
خسته شده دلم از این زمونه
کسی که نیست قدر منو بدونه
کسی که نیست تا واسه ی همیشه
بیادو با منو دلم بمونه...
حالا که تموم شد
تو هم داری میری
مبادا که دسته کسی رو بگیری
خدایا نگاه کن درست تو چه وقتی
پر از اشکم
اما میخندم به سختی
گلوم رو رها کن
تو ای هق هق من
میمردم برا اون نبود عاشق من
مبادا که عشقم
تو قلبش بمیره
میترسم که دست کسی رو بگیره
بگین کاری اینبار ازم بر نیومد
بگین کم آوردم یا صبرم سر اومد
بگین باز بیاد و به قلبم بشینه
بگید جای اسمش هنوز
نقطه چینه.......
تو احساس من رو
چه راحت ربودی
اگر من شکستم
مقصر تو بودی
مگه من رو در حد مردن ندیدی
تو دلخور نبودی چرا دل بریدی
دلم روز و شب رو تو تنهایی سر کرد
بگید که تمومه دعاهاش اثر کرد
بگین اونو دست خدامون سپردم
مقصر نبودم ولی پاشو خوردم
بگین خیلی وقته
که صبرم سر اومد
بگین کاری کرده که دادم در اومد
بگین خیسه اشکه همه تارو پودم
بگین تا بدونه مقصر نبودم
راستی الان عزیزه من
سرت رو شونه ی کیه
صدای خنده های تو الان تو خونه ی کیه
روز های خوب زندگیم
تمومشون صرفه تو شد
میگفتی راهمون جداست
آخرشم حرفه تو شد
بنگر چگونه دست تکان میدهم
انگار مرا برای وداع آفریده اند
من همونم که همیشه غمو غصم بی شماره اونی که تنها ترینه حتی سایه هم نداره
این منم که خوبیامو کسی هرگز نشناخته اون که در راه رفاقت همه ی هستیشو باخته ...
هر رفیقی راه با من دو سه روز هم سفر بود انتهای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
اونکه عاشق بود عمری از جداشدن میترسید همه ی حواسو ترسش به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این رفاقت چه ثمر از این نجابت وقتی قد سره سوزن به وفا نکردیم عادت ..
هرچی عشقه رو زمینه بشه جون فدای نومت
شاه خوشگلای دنیا فدای نام و نشونت
خدای کهکشونم خدای مهربونم
دیدی که گفته بودم خیر از عاشقی ندیدم
خسته ام از عشق های دنیا دیگه نیستم تک و تنها
چونکه عشقه تو خداجون بزرگه به قد دریا
عشق فقط عشقه خدایی نداره غمو جدایی
نداره چشم انتظاری لحظه های بی قراری
.
.
.
دیدی که گفته بودم خیر از عاشقی ندیدم
آهای نقاشه مغروری دلم گیره
صدام شکل جوونک هاست ولی پیره
با اون رنگات کشیدی دنیات آرومه
کشیدی خوشحالی از رنگات معلومه
شاید فهمیده باشی که من پشیمونم
نکش طرح جدایی رو نمیتونم
بکش طرح گدا از من نمیتونی
گدایی کردم عشقت رو نمیدونی نمیدونی
تو چشم تو شاید بی ارزشم شاید
ولی باید برم دیگه برم باید
گدا بودن ز چشم تو شده بی جا
رفتن دیگه اجباری اینجا
باید عادت کنم بی تو به هر سختی
خدارو شکر بدونه من تو خوشبختی
باتو زیبا میشد شاید صدای من
تو شادی کن همین بسه برای من...
از غم رفتنت دیگه پاره شده بند دلم
خونه ی نو یار جدید مبارکت باشه گلم
چه بی خبر جشنه تو شد نگفتی که منم بیام
باشه ولی من از خدا خوشبختی تو فقط میخوام
غمه منو نخور دیگه قسمت و بازیچه هاش
اگه هنوز دوسم داری به فکر من دیگه نباش
تو دفتر خاطرهام هنوزم اسمتو تکه
تور سفید رو شونه هات مبارکه مبارکه
میخوام تو رو دعا کنم سنگامو باتو وا کنم
برای آخرین دفعه تو چشم تو نگاه کنم
دلم میخواد تو روزگار تو خوشی ها پر بزنی
تو رازو نعمت بمونی زیر قصه ها نشکنی
الهی دروازه ی عشق بروت همیشه وا باشه
به خاک و سنگ دست بزنی الهی که طلا بشه
.
.
.
طفلی دله ساده ی من چقدر به پای تو نشست ...
خواب و مهتاب
دیگر تمام شد آن وعده ها که تو می دادی و من
از عمق جان می شنیدم روزی گذشت ... روزهای دگر هم ...
اما دریغ
چهره ی ماهت ندیدم شب در گفتگوی خواب و مهتاب
ترسی عظیم در عمق وجودم ...
می تنیدم می دیدمت روی چو مهتاب
مهتاب روی دیدم و از خواب پریدم
سالی گذشت و سال های دیگر هم...
اما صد افسوس دیگر حتی تورا
به نیمه شب ها
در خواب هم ندیدم...
یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون مینویسمو اون خوابه
نیمخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بیتابه
یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیونه
یه نامه که خیسه پر از اشک و کسی بازم اونو نمیخونه...
یا جنون خیمه زند بر من و یا خواهم مرد
********************************************
در خوابهایم هرشب طنین سوت قطاری از ایستگاه میگزرد
دنباله ی قطار انگار هیچگاه به پایان نمیرسد
انگار بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش تنها
تویی
که دست تکان میدهی
**********************************************
هـــر چـــه هســـــتي بـــاش
امـــــا كــــاش...
نـــــه،
جــــزاينــــم، آرزويم نيست:
هـــــرچه هستي باش،
امــــــا بـــــاش